مدت زمان تقریبی مطالعه: ۵ دقیقه

زندگی ناعادلانه نیست – تویی که عدالت رو اشتباه گرفتی

وقتی که برنده و موفق نیستی، زندگی به چشمت شدیدا ناعادلانه میاد

چرا دنیا عادلانه نیست؟

حقیقت اینه که زندگی از قواعد متفاوتی پیروی می‌کنه.

قواعد زندگی سر جاشه. حتی منطقی هم هست. مشکل اینجا است که این قواعد یه کم پیچیده‌تر و ناملایم‌تر از انتظار ماست. و برای همینه که بیشتر آدم‌ها هیچ‌وقت نمی‌تونن یادش بگیرن.

بریم ببینیم.

قاعدهٔ شماره ۱: زندگی واقعا یه مسابقه است

شرکتی که براش کار می‌کنی؟ یه نفر می‌خواد نابودش کنه. شغلی که دوست داری؟ یه نفر دنبال اینه که با یه نرم‌افزار هوشمند جایگزینت کنه. دختر/پسر/شغل پردرآمد/جایزهٔ نوبلی که دلت می‌خواد؟ خب آدم‌های دیگه‌ای هم هستن که دلشون می‌خواد.

زندگی مسابقه نیست؟!

ما همه در رقابتیم، گرچه ترجیح می‌دیم خودمون رو به اون راه بزنیم. بیشتر دستاوردها فقط در مقایسه با دیگرانه که سنجیده می‌شه. تو از آدم‌های عادی بیشتر می‌دوی، یا بهتر نقاشی می‌کنی، یا توی فیسبوک بیشتر لایک می‌گیری. آفرین.

صد البته پذیرفتن این موضوع راحت نیست، و برای همینه که مرتب سعی می‌کنیم خلافش رو به همدیگه تلقین کنیم. به همدیگه می‌گیم «فقط تلاش خودتو بکن.» یا «فقط با خودت رقابت کن، سعی کن از خودت بهتر باشی.» بامزه اینجا است که همین جمله‌های کلیشه‌ای هم برای این ساخته شدن که تشویق بشی بیشتر تلاش کنی. اگه رقابت واقعا مهم نیست، پس چرا به بچه‌هایی که توی درس یا ورزش ضعیف هستن خیلی راحت نمی‌گیم بیخیالش، مهم نیست؟

خوشبختانه، امروز دیگه در دنیایی زندگی نمی‌کنیم که هر کسی مجبور باشه برای پیشرفت خودش آدم‌های دیگه رو بکشه. نعمت تمدن همینه که فرصت کافی برای همه هست، و همه اینقدر دارن که زندگی‌شون بگذره، حتی وقتی مستقیما رقابت نکنیم.

ولی هیچ‌وقت گول این توهم دسته‌جمعی رو نخور که دیگه مسابقه و رقابتی در کار نیست. آدم‌ها برای بردن دل همدیگه تیپ می‌زنن. برای بردن یه فرصت شغلی به مصاحبه می‌رن. اگر وجود رقابت رو انکار کنی، فقط می‌بازی. هر چیزی که مورد تقاضا است، براش رقابت وجود داره. و بهترین‌ها فقط در اختیار کسانی قرار می‌گیره که واقعا ارادهٔ جنگیدن براش رو دارن.

قاعدهٔ شماره ۲: تو بر اساس کارت قضاوت می‌شی، نه فکرت

سیب‌زمینی‌پیکره‌ساز

جامعه آدم‌ها رو بر اساس کاری که برای دیگران می‌کنن قضاوت می‌کنه. آیا می‌تونی یه بچه رو از ساختمانی که توی آتش می‌سوزه نجات بدی، یا یه غده سرطانی رو برداری، یا یه مشت غریبه رو بخندونی؟ همین چیزها است که ارزش داره.

ولی ما خودمون رو اینطوری قضاوت نمی‌کنیم. ما خودمون رو بر اساس فکر و نیت‌مون قضاوت می‌کنیم.

«من آدم خوبی‌ام.» یا «من جاه‌طلبم.» یا «من بهتر از اینم.» این دلخوشکنک‌ها ممکنه شب قبل از خواب دل ما رو آروم کنه، اما دنیا ما رو به این چشم نمی‌بینه. حتی ما هم دیگران رو به این چشم نمی‌بینیم.

نیت خوب اونقدرها مهم نیست. حس شرف و محبت و وظیفه تا وقتی نمود خارجی پیدا نکنه ارزش زیادی نداره. در عمل برای دنیا چه کار می‌تونی بکنی و کردی؟

توانایی ما بر اساس فضیلتش نیست که سنجیده می‌شه. هر تحسینی که جامعه به ما پاداش می‌ده، از نگاه خودخواهانهٔ دیگران برمیاد. جامعه به یه رفتگر زحمتکش کمتر پاداش می‌ده تا یه دلال بی‌رحم. پژوهشگری که روی درمان سرطان کار می‌کنه کمتر از یه ستارهٔ سینما پاداش می‌گیره. چرا؟ چون این توانایی‌ها نادرترن و روی آدم‌های بیشتری تاثیر می‌گذارن.

ما دوست داریم فکر کنیم که جامعه به کسانی که بهترین کار رو می‌کنن پاداش می‌ده. مثلا اینطوری:

پاداش اجتماعی در خیال ما نسبت مستقیم با کیفیت داره

اما در عمل، پاداش اجتماعی فقط یه اثر شبکه‌ایه. پاداش بیشتر به تعداد آدم‌هایی که روی اون‌ها تاثیر می‌گذاری بستگی داره:

پاداش اجتماعی در واقعیت با آدم‌های تاثیرگرفته نسبت مستقیم داره

اگر هری پاتر بنویسی و چاپ نشه، هیچکس نیستی. اگر هری پاتر بنویسی و چاپ بشه، همهٔ دنیا عاشقت می‌شن. جون یه نفر رو نجات بده، قهرمان شهرت می‌شی، اما اگر سرطان رو درمان کنی قهرمان یه دنیا. متاسفانه این قاعده در مورد تمام توانایی‌ها صادقه.

ممکنه از این وضعیت بدت بیاد. شاید حالت رو به هم بزنه. ولی برای دنیا فرقی نمی‌کنه. واقعیت عوض نمی‌شه. تو بر اساس کاری که می‌تونی بکنی قضاوت می‌شی، و تعداد آدم‌هایی که می‌تونی روشون تاثیر بگذاری. تا وقتی که این رو نپذیری، قضاوت دنیا به نظرت واقعا ناعادلانه می‌رسه.

قاعدهٔ شماره ۳: تصور ما از عدالت، نفع خودمونه

آدم‌ها برای خودشون یه معیار اخلاقی می‌سازن. برای همینه که بازی‌ها داور دارن و دادگاه‌ها قاضی: هر کدوم از ما یه درک درونی از درست و غلط داریم، و انتظار داریم دنیا هم همون‌طور فکر کنه. پدرومادرمون و معلممون هر کدوم حرف‌های قشنگی می‌زنن. و در نهایت ما به این باور می‌رسیم که اگه پسر خوبی باشیم، شکلات می‌گیریم.

اما واقعیت چیز دیگه‌ایه. ممکنه درس بخونی، اما توی امتحانت بیافتی. ممکنه سخت کار کنی، اما ترفیع نگیری. ممکنه دوستش داشته باشی، اما اون حتی جواب تلفنت رو هم نده.

پس چرا عاشقم نمی‌شه؟

مشکل این نیست که زندگی ناعادلانه است؛ بلکه این تویی که عدالت رو اشتباه گرفتی.

به اون آدمی که دلت دنبالشه اما اون بهت علاقه نداره خوب دقت کن. اون یه آدم کامل دیگه است. برای خودش شخصیت مستقل و متفاوتی داره. سال‌ها زندگی متفاوتی رو تجربه کرده. یه آدم واقعی، که هر سال با صدها یا هزاران آدم دیگه سروکار داره.

حالا به نظرت چقدر احتمال داره که از بین ایــــن همـــه آدم، این همه تفاوت، دقیقا تو همون آدمی باشی که اون چشمش دنبالشه؟ چرا اینطور فکر می‌کنی؟ آیا همین که وجود داری کافیه؟ اینکه یه حسی بهش داری کافیه؟ شاید برای تو مهم باشه، اما تصمیم و تشخیص اون کاری به تو نداره.

به همین شکل، ما خیلی راحت از رییسمون یا پدرومادرمون یا سیاستمدارها ابراز تنفر می‌کنیم. چون تشخیص و قضاوت اون‌ها ناعادلانه است. و احمقانه است. چون با من موافق نیستن! ولی باید باشن! چون من بدون شک بهترین کارشناس همه چیز دنیام!

شکی نیست که بعضی از این آدم‌ها، پدرومادرها و معلم‌ها و سیاستمدارها، آدم‌های جالبی نیستن. ولی همه هم پلید نیستن، هیولاهایی که فقط به فکر نفع خودشون باشن و از بدبختی تو لذت ببرن، نیستن. بیشترشون دارن تلاش خودشون رو برای انجام کار درست می‌کنن، فقط شرایطشون با تو فرق داره.

شاید چیزهایی می‌دونن که تو نمی‌دونی – مثلا اگر مدیرت فلان کار ناراحت‌کننده رو نکنه شرکت ورشکسته می‌شه. شاید اولویت‌های اونها با تو فرق داره – مثلا، رشد در بلند مدت به جای راحتی در کوتاه مدت.

اما کارهای دیگران هر حسی هم که به تو بده، قضاوتی دربارهٔ وجود تو نیست. فقط اثر جانبیِ زندگی کردن آدم‌ها است.

چرا زندگی عادلانه است

برداشت ما از عدالت واقعا شدنی نیست. فقط نقابی برای خیال و آرزوی ما است.

ای کاش من جای اون بودم

می‌تونی تصور کنی اگر زندگی واقعا برای همه «عادلانه» بود چقدر عجیب و بی‌معنی می‌شد؟ هیچکس نمی‌تونست عشق کسی که در تقدیرش نبوده رو توی دلش بپرورونه، چون می‌دونست قلبش می‌شکنه. شرکت‌ها به خاطر داشتن مدیرهای پلید شکست می‌خوردن. دوستی‌ها فقط وقتی تموم می‌شد که هر دو طرف می‌مردن. بارون فقط آدم‌های بد رو خیس می‌کرد.

بیشتر ما اینقدر روی این تمرکز می‌کنیم که دنیا چطور باید باشه، که دیگه نمی‌بینیم دنیا واقعا چطور هست. اما روبرو شدن با واقعیت، شاید کلید درک دنیا باشه؛ و این درک، راه رسیدن به اونچه که می‌تونیم باشیم.

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


  1. امیر ابراهیمی

    ممنون از این مطالب جالب

  2. مهدی نصیری

    چیزی که در اقتصاد جریان داره همین نظریه عرضه و تقاضاست. اگر تعداد زیادی طالب چیزی باشند قیمتش افزایش پیدا میکنه. بعبارتی این چیزی است که مثل یک قانون داره خودش رو نشون میده و در عمل هم اگر کسی ازش استفاده کنه میتونه رو موج احساسات جمعی سوار شه و سود هم ببره. ولی این بمعنی استقرار عدالت نیست. سیستم توزیع ثروت که از قانون پارتو داره پیروی میکنه (80-20) مگه عادلانه س؟

  3. حمیدرضا عباسی

    عالی بور

  4. سید محمدامین ساجدی

    مطلب بسیار زیبایی بود….دقیقا، خیلی از ماها عدالت رو نشناختیم هنوز، حتی معنی عدالت برای خودمون رو. توی زندگی همه ما توی سیلابی گیر میفتیم که مقصدش ناکجا اباده و این وسط خودمونیم که باید دست ببریم و شاخه های درخت سر راه رو بگیریم و ساکن بشیم. اما حیف که این شاخه ها رو یا نمیبینیم یا هم نمیتونیم بهشون برسیم غافل از اینکه چندمتر جلوتر یه آبشار بلند باشه که از دور آبشاره و برای بقیه زیبا ولی برای ما که درون سیلابیم چیزی جر یه پرتگاه نیست.!

  5. ناشناس

    امام علی (ع) می فرماید ((العدل وضع کل شیء موضعه)): عدالت، آن است که هر چیزی در جای خودش قرار گیرد
    ممنون از مطلب زیباتون

  6. فریده

    قاعدهٔ شماره ۲: تو بر اساس کارت قضاوت می‌شی، نه فکرت
    به نظر من این قاعده میتونه در زمانها و فرهنگ های متفاوت فرق کنه.اگر الان یک بازیگر سینما بیشتر از یک محقق دستمزد میگیرد این به خاطر دید فعلی ماست و به نظر من دیدی که گاهی بر ما تحمیل میشود. یک لحظه تصور کنید تمام دنیا درگیری بیماری شده اند که تنها یک محقق پادزهر را یافته است،خوب الان ارزش چه کسی بیشتر است؟بازیگر یا محقق؟
    حدیثی که دوستمان از حضرت علی گفتند واقعا گویای مساله است:عدالت، آن است که هر چیزی در جای خودش قرار گیرد.
    اینکه ما فکر میکنیم چون یک بازیگر تعداد بیشتری از مردم رو تحت تاثیر قرار میدهد پس درآمدش هم باید بیشتر باشد وشرایط دنیا همینه دیگه و باید خودمون رو باهاش وفق بدیم،این عدالت نیست.در دنیایی که خیلی چیزها سرجای خودشون نیستند چطور میشود قواعد عدالت رو بدرستی پیدا کرد؟

    • محمدرضا کلانتری

      من فکر می‌کنم این نوشته نمی‌گه که این شرایط درسته و خوبه و باید همین‌طور باشه. داره می‌گه که واقعیت اینه و باید پذیرفت و باهاش کنار اومد.

  7. ندا اکرمی

    اینم واسه خودش دیدگاه جالبیه
    نمودارهایی که کشیدین رو دوست داشتم (پاداش فقط یه اثر شبکه ایه) واقعا فقط؟!! چیزی که به نظرم جاش اینجا خالیه عنصر زمان هست و همین طور وزنی که فاکتورهای مختلف دارن
    چندتا نکته:::
    آهنگ بد، آهنگ فوق العاده: بد بودن و فوق العاده بودن یه آهنگ رو کی مشخص می کنه؟
    وزن تک نفری که آهنگ رو گوش میده نسبت به وزن بقیه در ابتدای انتشار اثر و در ادامه راه چقدر هست؟
    آهنگی که ساختی رو برای چه هدفی و کجا ساختی؟ پاداشی که دریافت می کنی چقدر به اون هدف و جاش بستگی داره؟

    زندگی نه اما جامعه ناعادلانه است.
    آدمهایی که عدالت رو از دید خودشون تعریف می کنن قطعا سعی در اجرای اون به شکلی هم که خودشون دوست دارن، می کنن.پس واسه اینکه جامعه عادلانه باشه باید یه مجری عدالت رو اجرا کنه. شما فرد مناسبی سراغ دارین که خودش عادل باشه؟ که به قول امام علی هرچیزی سرجای خودش قرار بگیره؟

    حق با شماست دنیای الان دنیای رقابته. بخوای به سرجای خودت برسی باید بجنگی حتی با وجود ناعدالتی ها.
    زندگی، دنیا، جامعه، من، تو، عدالت و …

    • ناشناس

      سلام دوستان
      مطلب بالا رو خوندم و با اینکه جالب بود باید بگم به نظر من هم کلمه "عدالت" توی متن بالا شاید سر جای خودش نباشه. متن بالا میتونه مصداق این باشه که "عدالت" رو فراموش کنیم و "واقعیت" رو بپذیریم. بعضی از هنرمندان بعد از مرگ معروف شدن. موتزارت. ونگوگ. و بعضی بعد از مرگ بدنام شدن.
      اگر دوست داریم "واقعیت" های زندگی به "عدالت" نزدیک بشه باید اول عدالت رو درست برآورد کنیم و بعد به سمتش حرکت کنیم. مگه میشه بدون شناخت هدف و مسیر توقع رسیدن داشته باشیم. دوباره که به متن بالا فکر میکنم به نظرم میرسه که بسیار در لفافه میخواد خواننده رو متقاعد کنه که باید رقابت کنیم. (اگر نگارنده نگه که بخاطر پیش زمینه ذهنی دارم این حرفو میزنم!) اگر اجتماع پدید اومد، برای رسیدن به اهداف اجتماعی خودش تعاریف مشترکی رو مشخص کرد (گاهی با شرایط و آگاهی زمانه و گاهی با همه پرسی) تا بتونه همه رو هم جهت کنه. امروز چون پول در نظر مردم اهمیت و حساسیت بیشتری نسبت به مسایل معنوی پیدا کرده، اولویت شده و برای رسیدن به این اولویت در زمان کوتاه نیاز به کشف معدن طلا کرد و یا ذره ذره از هزاران و یا میلیونها نفر بصورت یکجا پولی رو گرفت تا بشه یه معدن طلا یا حتی بیشتر. اما کمرنگ شدن معنویات هم روزی دوباره حساسیت خودشو نشون میده. و دوباره برای پیدا کردنش پولهای زیاد به همراه اشکهای زیاد خرج میشه.
      دوستان عزیز
      اگر بدلیل نقطه ضعفهایی که در درون همه ما وجود داره و در راه تقویتشون از خودمون مایه نمیذاریم، باعث نرسیدن به حقوق اجتماعی خودمون میشیم بهتره برای تقویتشون حرکت نویی رو شروع کنیم تا 20 سال دیگه از جایی که تو زندگی هستیم راضی باشیم. پرواز کنیم اما بلند پروازی نکنیم مگر اینکه آماده باشیم.
      اگر بدلیل انتخابهای احساسی لحظه ای (در هر مورد حتی انتخاب یک خواننده بعنوان الگوی همیشگی) به روند درست رشد و بهبود کمکی نمیکنیم؛ اگر خودمون رو برای سالم نگه داشتن بدنمون و روحمون ترغیب نمیکنیم؛ اگر تلاش میکنیم و فکر نمیکنیم؛ اگر باور نمیکنیم که با تمرکز و مطالعه و تمرین و اصلاح رفتارها و افکار خودمون میتونیم رشد کنیم؛ اینها نقطه ضعف ماست. اینها فقط به ما مربوط میشه. و ما هستیم که باید تصمیم بگیریم. و اگر روزی تصمیم نگرفتیم یا تصمیم گرفتیم که بازی زندگی رو به نفع رشد شخصیتی خودمون و اطرافیانمون تغییر ندیم (باور نکنیم که خواستن+ عمل میتواند= شود با توانستن) اونوقت ما باید بگیم که درجا زدن برای آدم بی انگیزه عدالتی ذاتی در چرخۀ زندگی و روزگاره.
      خوش باشید- ارادتمند همه شما- آرش

    • بیژن خانجانی

      برداشت ما از عدالت واقعا شدنی نیست. فقط نقابی برای خیال و آرزوی ما است.
      شاید این جمله پاراگراف آخر از همه درستتر باشه. توی متن پره از گزاره های درست و غلط که میخاد یه واقعیتی رو بهت برسونه که با موضوع متن کلا در تضاده.مدام دارین داد میزنین که در زندگی عدالتی نیست و همین در واقع عدالته.ابتدای متن رو خودم گفتم شاید چیز جدیدی داشته باشه و اما دیدم بیشتر شبیه حرفهای سخنرانان انگیزشی آبگوشتیه که فقط برای تهیج افراد برای تغییر تو زندگیشون چند موضوع بیربط و میگن و یه نتیجه ای بیربط تر میگیرن.
      به نظر من نه زندگی عادلانست و نه جامعه. این متن طبق نظر دوستمون آرش چند چیز و باهم خلط کرده. با اینکه تو متن گفته بعضی از گفته های شعار هستش اما خود متن هم دچار شعار زدگی شده. اینکه در زندگی و دنیا عدالت وجود داره یه خطای شناختیه. این یه اصل جهانشمول نیست. شما می تونید بسیاری از مثال های نقض رو بیاری که عدالتی در اون وجود نداره. (نمیخوام وارد این موارد بشم).زندگی و شرایطی که ما داریم بیشتر حاصل شانس و احتماله . وگرنه بجای ما باید شاید یه فرد از سومالی جای من یا شما می بود و این مطلب رو می خوند و ما باید به امید میزانی از غذا می بودیم تا بتونیم حداقل امروز رو زنده می موندیم. ما شاید یه صورت محلی و در همون محدوده ای که هستیم یکسری الگوهایی رو برای رسیدن به اهدافمون ببینیم اما ممکنه ما و بسیاری دیگه با انجام دادن اون رفتار به اون هدف نرسیم.ما متاسفانه اون خیل عظیم افراد سرخورده و ناموفق رو نمیبینیم. متن با اینکه درباره عدالت در زندگی صحبت می کنه خودش مفهوم عدالت رو خوب متوجه نشده و مثال هایی میزنه که خودش نشاندهنده عدم وجود عدالته.متن با توضیح دادن واقعیت هایی که نشان دهنده عدم وجود عدالته می خواد مکانیزم عملکرد عدالت رو به ما بشناسونه. کجایه این عدالته که فردی که روی یه بیماری صعب العلاج کار می کنه از جایگاه اجتماعی پایین تری نسبت به یه فوتبالیست درجه 3 برخورداره.
      خلاصه اینکه
      " می‌تونی تصور کنی اگر زندگی واقعا برای همه «عادلانه» بود چقدر عجیب و بی‌معنی می‌شد؟ هیچکس نمی‌تونست عشق کسی که در تقدیرش نبوده رو توی دلش بپرورونه، چون می‌دونست قلبش می‌شکنه. شرکت‌ها به خاطر داشتن مدیرهای پلید شکست می‌خوردن. دوستی‌ها فقط وقتی تموم می‌شد که هر دو طرف می‌مردن. بارون فقط آدم‌های بد رو خیس می‌کرد. "
      بله من با این حرف کاملا موافقم و دنیا زشتی و زیباییش به همین بی عدالتیه و این ما هستیم که با به دنبال جایگاهمون تو این دنیای بی عدالت باید بگردیم.

  8. محمد رضائی

    محشر بود مثل بسیاری از مطالب فرانش. کاملا درست است متاسفانه! البته من نظرات دیگری دارم مثلا اینکه همه چیز معیار دنیایی ندارد. ایثار و اهداف خیرخواهانه در این مقاله اصلا مورد اشاره نبوده است، شاید هم موضوعیت نداشته. اما دقیقا با بسیاری از واقعیت ها تطابق دارد. من خودم عینا تجربیاتی دارم. خیلی عالی ترجمه شده است، کاملا فحوای کلام رسانده شده است.
    فرانش عزیز ممنون ازت.

  9. مجتبی رحیمی

    ممکنه از این وضعیت بدت بیاد. شاید حالت رو به هم بزنه. ولی برای دنیا فرقی نمی‌کنه. واقعیت عوض نمی‌شه. تو بر اساس کاری که می‌تونی بکنی قضاوت می‌شی، و تعداد آدم‌هایی که می‌تونی روشون تاثیر بگذاری. تا وقتی که این رو نپذیری، قضاوت دنیا به نظرت واقعا ناعادلانه می‌رسه.

  10. ناشناس

    مفهوم عدالت و برابری و … همه حقیقته و حقیقت با واقیعت فرق داره
    فقط میتونیم به حقیقت نزدیک بشیم چون حقیقت امری برساختست
    عدالتم همین طوره :))
    نظمی که ما از جهان می بینیم یک نظم از بی نظمی متدوامه! و قطعاً با علوم مختلف میشه به حقیقت نزدیک تر شد:)
    دوست داشتم مطلبو، زاویه دید جالبی داشت

  11. مرتضی دهقانی زاده

    واقعا عالی بود…