{{serviceMessage.text}}
مدت زمان تقریبی مطالعه: ۵ دقیقه   |   نویسنده:‌ فرانش

یک تمرین ساده برای تقویت هوش عاطفی در بین اعضای تیم

در این مطلب می‌خواهیم یک فعالیت ساده برای تقویت هوش عاطفی در تیم‌ها معرفی کنیم که بسته به زمانی که دارید در سه سطح تنظیم شده، و هر کدام از سه سطحی که موردنظرتان بود را می‌توانید انتخاب کرده و به کار ببندید.

- «قبل از اینکه هر کاری بکنیم می‌خواد همه‌ی جزئیات رو بدونه، برای همین کارمون رو کند می‌کنه.»
- «قبل از اینکه سر یه برنامه به توافق برسیم خودش دست به کار می‌شه، برای همین اشتباهاتمون بالا می‌ره.»

آشنا بود؟ اینها فقط بخشی از دلخوری‌هایی است که وقتی از اعضای یک تیم نظرشان را درباره‌ی تجربه‌ی کار تیمی می‌پرسیم، بیان می‌کنند. و همین چیزها است که باعث می‌شود آدم‌ها بیشتر ترجیح بدهند تنها کار کنند.

بله، پژوهش‌ها نشان داده که همکاری در یک تیم کارآمد می‌تواند عملکرد و روحیه‌ی فرد را بهبود بدهد. اعضای تیم بازخوردهای بیشتر و سریع‌تری از کارشان دریافت می‌کنند. همین‌طور می‌گویند که بیشتر یادگرفته‌اند و انگیزه‌ی بیشتری برای رفع و رجوع چالش‌های پروژه داشته‌اند. با ظهور کار تیمی مجازی، امکان یادگیری و بازخورد مداوم حتی بیشتر از پیش خواهد شد.

برای مربیان این یعنی که هوش عاطفی در قالب مهارت‌هایی مثل همدلی و همکاری خیلی مهم‌تر از قبل خواهد شد. اینجا است که یک تمرین ساده‌ی تیم‌سازی مثل تمرینی که در اینجا خواهیم گفت، می‌تواند به بچه‌های تیم کمک کند کار را روی غلتک بیاندازند.

آمادگی سریع

این فعالیت بر اساس فعالیت «جهت قطب‌نما» پایه‌گذاری شده که که توسط National School Reform Faculty طراحی شده بود. این فعالیت هم برای دانشجویان و دانش‌آموزان و هم بزرگسالان مناسب است.

برای آماده شدن، اول باید چهار تابلو درست کنید – شمال، جنوب، شرق، غرب – و آنها را روی دیوارهای اتاق نصب کنید. حتما کاغذ تمرین بزرگ و ماژیک کافی برای هر کدام از چهار گروه آماده کنید. زیر هر جهت، خصوصیات مرتبط با هرکدام را بنویسید که در بازی جهت قطب‌نما هم گفته شده است:

شمال: عملگرا - «بزن بریم!» دوست دارد عمل کند، امتحان کند، دل به دریا می‌زند.

شرق: گمانه‌زن – دوست دارد قبل از عمل کردن، چشم‌انداز کلی و احتمالات مختلف را ببیند.

جنوب: حامی – دوست دارد قبل از عمل کردن، مطمئن شود که به احساسات همه توجه شده و صدایشان شنیده شده.

غرب: به جزئیات دقت دارد – دوست دارد قبل از عمل کردن، بداند که چی، چرا، چطور، کی، کجا و چه کسی.

فعالیت (سطح ۱: ۲۰ دقیقه)

اگر فقط ۲۰ دقیقه وقت دارید، بهتر است به اصل فعالیت بچسبید و ۲-۳ دقیقه‌ای هم در انتها برای یک جمع‌بندی کوتاه بگذارید. برای شروع، توجه همه را به چهار جهت قطب‌نما در اطراف اتاق جلب کنید. از آنها بخواهید که هر چهار تا را بخوانند و بعد جهتی را انتخاب کنند که بهتر از همه گویای شیوه‌ی کارشان با دیگران در تیم است. بعد آنها باید بروند در همان نقطه بایستند و در طول فعالیت همان جا بمانند. وقتی همه تصمیم‌شان را گرفتند، از شرکت‌کننده‌ها بخواهید دقت کنند که هر کسی در چه گروهی است. ممکن است صدای «آها!» گفتن بشنوید.

بعد، از هر گروه بخواهید که افرادی را برای نقش‌های زیر انتخاب کند:

ثبت‌کننده – پاسخ‌های گروه را ثبت می‌کند
زمان‌دار – فعالیت اعضای گروه را پیگیری می‌کند
سخنگو – وقت زمان تمام شد از طرف اعضای گروه اطلاعات را اعلام می‌کند

وقتی انتخاب انجام شد، هر گروه ۵-۸ دقیقه فرصت دارد که به سوالات زیر پاسخ دهد:

  1. قدرت‌های سبک شما چیست؟ (۳-۴ صفت)
  2. محدودیت‌های سبک شما چیست؟ (۳-۴ صفت)
  3. کار کردن با کدام سبک برای شما از همه سخت‌تر است و چرا؟
  4. آدم‌های «جهت‌ها» یا سبک‌های دیگر چه چیزی را باید درباره‌ی شما بدانند تا بتوانید با هم همکاری موثری داشته باشید؟
  5. در هرکدام از سه سبک دیگر چه نکته‌ای برای شما باارزش است؟

به اعضای هر گروه وقت بدهید که پاسخ‌هایشان را به اشتراک بگذارند. تعجب نکنید اگر شنیدید که:

  • شمال از دقت زیاد غرب به جزئیات صبرش لبریز می‌رود
  • غرب از تمایل شمال به عمل‌کردن بدون برنامه‌ریزی اعصابش خراب می‌شود
  • اعضای گروه جنوب مشتاق ارتباط شخصی هستند و وقتی نیازهای عاطفی اعضای تیم برآورده نمی‌شود، معذب می‌شوند
  • اعضای گروه شرق وقتی غرب در جزئیات غرق می‌شود، حوصله‌شان سر می‌رود؛ شرق از اینکه شمال بدون توافق بر سر اهداف بزرگ وارد عمل می‌شود، اعصابش خراب می‌شود

در آخر، در پایان فعالیت دست‌کم ۲ دقیقه به همه‌ی شرکت‌کننده‌ها وقت بدهید تا نکات اصلی که برداشت کرده‌اند را با دیگران در میان بگذارند. اگر هر کدام از موارد زیر از قلم افتاد، حتما آنها را در قسمت جمع‌بندی بگنجانید:

  • این فعالیت آگاهی ما را از ترجیح‌های خودمان و دیگران افزایش می‌دهد
  • افزایش آگاهی راه را برای همدلی باز می‌کند
  • ترجیح‌های ما قوت‌ها و محدودیت‌های خودش را دارد
  • تنوع سبک‌ها است که باعث نتیجه و کار تیمی بهتر می‌شود

یادگیری عمیق‌تر (سطح ۲: ۳۰ دقیقه)

اگر ۳۰ دقیقه برای این فعالیت وقت دارید، بد نیست که یک گام به تمرین سطح ۱ اضافه کنید تا کمی شخصی‌تر شود: بعد از اینکه شرکت‌کننده‌ها یک جهت قطب‌نما را انتخاب کردند، و قبل از اینکه به پرسش‌های فعالیت پاسخ دهند، از آنها بخواهید که یک تجربه‌ی تیمیِ خیلی مثبت یا خیلی منفیِ خودشان را در گذشته به یاد بیاورند. این تجربه را فعلا پیش خودشان نگه دارند و چیزی نگویند. به آنها بگویید که بعدا در ادامه‌ی تمرین قرار است درباره‌ی این تجربه صحبت کنند، تا بتوانند تجربه‌ای انتخاب کنند که مشکلی با صحبت کردن درباره‌اش نداشته باشند.

وقتی که گروه‌ها فعالیت را انجام دادند و پاسخ‌هایشان را با هم در میان گذاشتند، از شرکت‌کننده‌ها بخواهید که آن تجربه‌ی تیمی شخصیِ خیلی مثبت یا خیلی منفی را به یاد بیاورند. هدایتشان کنید تا لحظه‌ای به این فکر کنند که آیا چیزی از این تمرین یاد گرفته‌اند که حالا کمک کند بهتر درک کنند که چرا این تجربه خیلی مثبت یا خیلی منفی بوده. هدف از این گام این است که آنها را تشویق کنید تا آنچه که را آموخته‌اند به کار بگیرند. باز هم شاید شاهد لحظه‌های «آها!» باشید. چند دقیقه برای در میان گذاشتن تجربه‌ها و نکته‌ها وقت بدهید و بعد به سراغ نکات کلیدی که برداشت می‌شود بروید (مثل بالا).

غنی‌سازی فعالیت (سطح ۳: ۴۵ دقیقه)

اگر ۴۵ دقیقه وقت برای این فعالیت دارید، بد نیست قبل از سطح «یادگیری عمیق» که بالاتر گفته شد، یک دست‌گرمی برای شروع کار و مقداری اطلاعات پس‌زمینه درباره‌ی ترجیح‌ها هم در برنامه بگذارید.

برای گرم کردن، تصویری از اعضای تیم در حال کار کردن با هم برای رسیدن به هدفی را نشان بدهید. مثلا، این یک تصویر عالی از کار تیمی مینیون‌ها برای بستن یک لامپ است. از شرکت‌کننده‌ها بخواهید که هر کدام یک یار انتخاب کند و درباره‌ی این بحث کنند که متوجه چه چیزی درباره‌ی این تیم می‌شوند – تعامل آنها، حالت صورتشان، و پیشرفت کار. این می‌تواند روش سبک ولی هدف‌داری برای شروع تمرین باشد.

بعد، چند دقیقه‌ای درباره‌ی ماهیت ترجیح‌ها بگویید. بگویید که اینها تمایلات و جهت‌گیری‌های طبیعی ما هستند. در واقع شیوه‌ای است که ما در تیم رفتار می‌کنیم. و همین‌طور بگویید که این ترجیح‌ها به هیچ وجه روشی برای برچسب زدن و دسته‌بندی و قضاوت درباره‌ی ما نیست. و نه خوب هستند و نه بد. کمی پیشینه دادن در اینجا می‌تواند مفید باشد. خیلی مختصر درباره‌ی کارِ «کارل یونگ» روانشناس مشهور روی حالت‌های روان بگویید، به خصوص برونگرایی و درونگرایی، و اینکه چطور گونه‌های شخصیتی مایرز-بریگز هم بر اساس کارِ کارل یونگ بنا شده و در نتیجه به چیزی که امروز به نام شاخص نوع شخصیت مایرز-بریگز می‌شناسیم رسیده. این اطلاعات می‌تواند مفید باشد.

بعد وارد فعالیت شوید. حتما به شرکت‌کننده‌ها وقت کافی بدهید تا تصمیم بگیرند و بعد درباره‌ی یک تجربه‌ی تیمیِ خودشان صحبت کنند. بعد از آنکه گروه‌ها پاسخ‌هایشان را در میان گذاشتند و افراد برخی نظرات و برداشت‌هایشان را این‌باره گفتند که آنچه آموخته‌اند چه درک جدیدی از تجربیات تیمی گذشته به‌دست می‌دهد، چند دقیقه‌ای وقت بدهید تا نکات کلیدی را جمع‌بندی کنند.

در هر مرحله‌ای مفید است

اگر ممکن بود، این فعالیت را با تیم‌ها قبل از آنکه کارشان شروع شود انجام دهید. راه خیلی خوبی است که آنها را برای کار پیش رو آماده کنید. اگر تیم کارش را شروع کرده یا مدتی از شروع همکاری‌شان می‌گذرد، باز هم می‌تواند ابزار مفیدی برای بررسیِ میان‌فرایند و تصحیح مسیر باشد. در آخر، اگر تیم کارش را تمام کرده، این فعالیت هنوز هم فایده‌ی خودش را دارد: این تمرین به اعضای تیم امکان می‌دهد تا روی مهارت‌های میان‌فردی فکر کنند و ببینند در دفعات بعد چه مسائلی را در نظر خواهند گرفت. هر موقع که این فعالیت را انجام دهید، مرجع مفیدی برای بحث‌های مستمر خواهد بود. اگر به دنبال یک راه تعاملی و درگیرکننده برای تقویت هوش عاطفی اعضای تیم هستید، این یکی از بهترین‌ها است.