{{serviceMessage.text}}
مدت زمان تقریبی مطالعه: ۵ دقیقه   |   نویسنده:‌ فرانش

آیکون واقعا گویاتر از کلمه است؟

شنیدن کی بود مانند دیدن؟ همین ضرب‌المثل را می‌شود به آیکون‌ها هم تعمیم داد؛ می‌گویند یک آیکون کار هزار کلمه را می‌کند. اما واقعا این حرف چقدر درست است؟

ذخیره و باز کردن و چاپ فقط چند نمونه از کارهایی هستند که فقط با یک شمایل کوچک نشان داده می‌شوند. آیکون منوی «همبرگر» هم با اینکه عضو جدیدتری در خانواده‌ی آیکون‌ها است ولی همین حالا هم به اندازه‌ی غذای همنامش شناخته شده است. با این حال وقتی جیمز فوستر طراح تجربه‌ی کاربری یک مجموعه تست آ/ب انجام داد متوجه شد که این آیکون به اندازه‌ی همان کلمه‌ی ساده‌ی «منو» واضح و آشکار نیست.

جیمز فوستر برای ارضای کنجکاوی‌اش دست به این تست آ/ب زد: آیا همبرگر کامل بهتر از آیکون منوی «سه خطی» ساده جواب می‌دهد؟ بله. بعد همبرگر کامل را با کلمه‌ی «منو» که دورش یک کادر بود مقایسه کرد، و نتیجه‌ی آن حتی بهتر بود - ٪۱۲.۹ بهتر. این تست او را به این نتیجه رساند که هنوز آیکون همبرگر به اندازه‌ی یک دکمه‌ی مربعی ساده – مثل کادری که تویش کلمه‌ی منو نوشته شده باشد – در جهان شناخته شده نیست.

آن دسته از ما که اینقدر وقت آزاد نداریم، طبیعتا نمی‌توانیم چند روز به اجرای تست آ/ب روی هر آیکون و ترکیب کلمه‌ای وقت بگذرانیم. حتی اگر هم می‌توانستیم باز خود این تست‌ها به تنهایی شاید جواب واضحی به دست نمی‌داد؛ طراحان و توسعه‌دهندگان خیلی زیادی تا به حال با این مساله کلنجار رفته‌اند که آیا آیکون «بهتر است» یا متن، و به نتیجه‌ی آشکاری هم نرسیده‌اند. در این مطلب سعی کرده‌ایم باری از دوش برداریم و به کمک پژوهش‌ها ببینیم در کجا نوشتن کلمات مناسب‌تر است و کجا آیکون بیشتر به کارمان می‌آید.

آیکون برای محدودیت جا

دلیل اصلی که یک طراح ممکن است آیکون را به متن ترجیح بدهد خیلی ساده است: آیکون جای کمتری می‌گیرد. با کوچکتر شدن صفحه‌ها و دستگاه‌های ما هم این مساله به صدر فهرست اولویت‌های طراحان رسیده، و طراحی واکنشگرا جذابیت بیشتری پیدا کرده است.

گوگل یکی از بزرگترین شرکت‌هایی است که اخیرا برنامه‌هایش را برای استفاده‌ی بیشتر از آیکون‌ها به‌روز کرده است. در راهنمای توسعه‌شان برای این کار توضیحی داده‌اند؛ آنها می‌گویند که آیکون «بیانی سریع و غریزی برای یک عمل، وضعیت، یا برنامه است.» و در ادامه توصیه‌هایی می‌کنند تا آیکون‌ها در انواع دستگاه‌های مختلف مفهوم و خوانا باشند، مثلا استفاده از تصاویر وکتور و طراحی تصاویر روی تخته‌های بزرگتر. دلیل‌شان برای حمایت از آیکون‌نگاری هم واضح است؛ آیکون مفوم است، و کوچک است، و هر دوی اینها روی شمار روزافزون دستگاه‌های همراه با فضای محدوده صفحه‌شان خیلی با ارزش است.

گوگل برنامه‌هایی می‌سازد که در تمام دنیا استفاده می‌شود، و برای کم کردن نیاز به منحنی یادگیری از آیکون‌های ساده کمک می‌گیرد. در طرف دیگر این طیف، آیکون‌های پیچیده‌تر هم در موقعیت‌های بسیار خاص ارزش دارند – اما به همین نسبت، این آیکون‌های پیچیده‌تر منحنی یادگیری طولانی‌تری هم خواهند داشت. برای شرکتی مثل مایکروسافت لازم است که کاربران مبتدی‌اش بلافاصله معنی یک آیکون را درک کنند، و درنتیجه شاید علاوه بر آیکون از متن هم استفاده کند. شرکت‌های دیگر در برنامه‌های داخلی خودشان ممکن است تا آنجا پیش بروند که به کاربرانشان آیکون‌های جدید یا نامعمول را بشناسانند و آموزش بدهند. در چنین موقعیتی منحی یادگیری طولانی مساله‌ای منفی نیست، به خصوص اگر به ازای آن بشود مفاهیم پیچیده را در فضای خیلی محدودی منتقل کرد.

با نظر به چیزهایی که گفته شد، بهترین استفاده‌ی آیکون برای موقعیت‌های زیر است:

  • شرکت‌هایی که وقت کافی برای آموزش معنی آیکون‌ها به کارکنانشان دارند
  • برنامه‌های بین‌المللی که در آن تفاوت زبان مانع از استفاده از متن می‌شود
  • کاربران خیلی کم سن و سال و بدون سواد، که کم‌کم دارند مخاطب معمول تبلت‌ها می‌شوند
  • فضای کوچک صفحه‌ها که نیاز به دکمه‌های متعدد و پیچیده دارد

کلمه برای سادگی

با وجود اندازه‌ی راحت آیکون، خیلی از طراحان متوجه شده‌اند که ابزار کارآمدی برای انتقال مفهوم نیست. جدا از مسائل دیگر، یک آیکون ممکن است در فرهنگ‌های مختلف معانی متفاوتی بدهد، و گاهی اصلا هیچ مفهومی نداشته باشد – که برای کاربردپذیری دردسر بزرگی است. سایت UX Myths «کاربردپذیری بهتر با آیکون» را یکی از افسانه‌های غلط می‌داند. این سایت می‌گوید:

«پژوهشگران مختلفی نشان داده‌اند که به خاطر سپردن آیکون‌ها سخت است و اغلب بسیار ناکارآمد هستند. جعبه ابزار Outlook مایکروسافت نمونه‌ی خیلی خوبی است: جعبه‌ابزار قبلی که فقط آیکون داشت کاربردپذیری خیلی ضعیفی داشت و عوض کردن آیکون‌ها و موقعیت آنها هم کمک چندانی نکرد. چیزی که کمک کرد اضافه کردن برچسب متنی در کنار آیکون‌ها بود. بلافاصله مشکلات کاربردپذیری آن حل شد و مردم شروع به استفاده از جعبه‌ابزار کردند.»

- افسانه‌های یو ایکس، «افسانه‌ی #۱۳: کاربردپذیری بهتر با آیکون»

جعبه‌ابزار مایکروسافت آوتلوک ۹۷ Microsoft Outlook 97 Toolbox
جعبه‌ابزار مایکروسافت آوتلوک ۹۷
 
جعبه‌ابزار مایکروسافت آوتلوک ۲۰۰۳ Microsoft Outlook 2003 Toolbox
جعبه‌ابزار مایکروسافت آوتلوک ۲۰۰۳

بخشی از مشکل آیکون، سرعت توسعه‌ی امکانات و ویژگی‌های جدید است. آیکون‌های محبوب ممکن است از مد بروند، یا تصاویر ممکن است به مرور تغییر معنی بدهند. به علاوه، دنیا هم دارد کوچکتر می‌شود، و فرهنگ‌های مختلف برداشت‌های مختلفی از آیکون‌ها دارند. حتی چیزی به سادگی علامت تیک «✓» مثلا در بریتانیا به معنی «صحیح» ولی در سوئد به معنی «غلط» است. در آمریکا تیک قرمز معمولا بار منفی دارد و اغلب در مدرسه برای علامت زدن پاسخ‌های نادرست استفاده می‌شود. ولی تیک سبز یا سیاه می‌تواند خنثی باشد. یا علامت ضربدر ممکن است در جایی به معنی مخالف تیک یعنی «غلط» برداشت شود و در جای دیگری علامت اتمام کار یا نشانه‌گذاری نقطه‌ای و یا انتخاب گزینه‌ای باشد.

 فرم پرکردنی، آیکون یا شمایل ضربدر

نکته‌ی کلیدی، پیش‌زمینه است. مشخصا استفاده از متن برای کاربردهای بین‌المللی به مشکلات ناشی از سد زبانی منجر خواهد شد، پس کلمه لزوما بهتر از آیکون نیست. با این حال، وقتی برنامه‌هایی برای یک فرهنگ واحد با بازه‌های سنی و توانایی‌های فنی مختلف خلق می‌کنیم معمولا کلمه بهترین گزینه است. برای مثال، بیشتر رایانه‌های امروزی برای کارکردهای پایه از آیکون استفاده می‌کنند، اما برای کاربران مسن‌تر می‌توان از متن توضیحی در پشت آیکون استفاده کرد. خیلی از برنامه‌ها هم مهمترین کارکردها را انتخاب می‌کنند و برای آن ۵ تا ۱۰ دکمه‌ی مهم از متن به جای آیکون استفاده می‌کنند.

با نظر به این نکته‌ها، متن یا ترکیب متن و تصویر احتمالا در موقعیت‌های زیر بهترین گزینه است:

  • برنامه‌هایی که در فرهنگ‌های مختلفی با برداشت متفاوت از آیکون‌ها استفاده می‌شود
  • مخاطب مسن‌تر یا ناآشناتر به فناوری
  • برنامه‌هایی که چند عملکرد یا دکمه‌ی خیلی مهم دارند
  • برنامه‌هایی که نیاز به منحنی یادگیری خیلی سریع دارند

آیکون‌نگاری جان و نفسِ کار طراحی تجربه‌ی کاربری است: آیکون می‌تواند کاربردپذیری یک رابط را بسازد یا خراب کند. در نتیجه منطقی است که استفاده از آنها متناسب با زمینه باشد. مثل هر حوزه‌ای از طراحی تجربه‌ی کاربری، آیکون‌ها بهتر است برای بزرگترین گروه مخاطبی که بیشترین بهره را از آنها خواهند برد طراحی شوند. این دیگر به عهده‌ی ما طراحان و خالقان و ارتباط‌سازان است که این مخاطب را شناسایی کنیم و بیشترین بهره را از آیکون‌هایمان ببریم.

منبع(+)